عبدالله مستوفى

206

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

وزراى او نگرفته بودند ، ولى سيد كاملا وارد كار بوده و براى روبراه كردن كارهاى كودتا دوندگى ميكرده ، و تك و دوهائى ميزده ، كه لياقت خود را براى احراز مقام عاملى قلمى كودتا ثابت نمايد . اينجمله را واقعهء ذيل كه من از گفتهء يكى از مطلعين دربار شاه سابق در اينجا نقل ميكنم ، تاييد مينمايد . اين شخص محترم از قول يكى از نظاميان حول‌وحوش رضا خان ميرپنج ، فرماندهء نظامى كودتا ميگويد : اردوى ما تازه درينكى امام قائم شده بود . آقاى ميرپنج فرمانده تنها در اطاق خود ، و ما افسران ارشد در اطاق مجاور بوديم . يكى از خرده افسران وارد شد و گفت سيد - جوانى بنام سيد ضياء الدين ، با اتومبيل از تهران آمده ، پشت خط زنجير مستحفظين است و ميگويد با فرماندهء كل كار دارم . ما كه سيد ضياء را نمىشناختيم يكى از ما نزد جناب ميرپنج فرماندهء كل رفت ، و نام و نشان سيد را همانطور كه خرده افسر پيام‌آور گفته بود بفرمانده عرض كرد . رضا خان ميرپنج بعد از اندكى تأمل گفت « بيايد ! بسپريد احترامش كنند ، شايد بخواهند اين جلت « 1 » را رئيس ما كنند ! » از اين « شايد بخواهند » پيداست كه « جلت » تا دو شب قبل از ورود قزاقها به تهران هنوز رياست وزراى آينده‌اش مسلم نبوده است . يك مطلب ديگر باقى ، و آن اينست كه آيا مؤسسين سپهدار را هم وارد نظرات خود كرده بودند يا خير ؟ در اين موضوع نميتوان اظهارنظر منفى كرد . از اوضاع و احوال چنين برميآيد كه سپهدار بطور اجمال خبر داشته است كه آمدن قزاقها به تهران براى مطالبهء حقوق و ديدار اقوام نبوده ، و براى كار فوق العاده‌ايست . شايد خود مؤسسين بذكر او داده بودند كه اينها براى تقويت كابينه و تشكيل دولت مقتدر بتهران مىآيند ، و گيلك مرد تصور ميكرده است كه اين زحمات براى ازدياد قدرت او كشيده مىشود . ولى ، البته مثل سيد ضياء الدين به تمام جزئيات و نظريات و منظورات واقف نبوده است ؛ و اينجمله را شرحى كه همان منسوب سابق الذكر من ، از گفتهء ناصر الاسلام گيلانى ( ناصر ندامانى ) براى من نقل كرده است ، تأييد مىكند . ناصر ندامانى ميگفته است : من هرشب به منزل سپهدار ميرفتم ، و در مجلس خصوصى باهم تونس داشتيم . در شب سوم حوت 1299 ، بر خلاف هرشب سپهدار با لباس مشكى و پيراهن و يخه آهارى و مثل اين بود كه منتظر است ، از جائى او را خبر كنند كه به آنجا

--> ( 1 ) - در عربى ديمى عراقى كيسهء خرماى سربسته را جلت ميگويند . و از اينكه اين كلمه بمنزلهء واحد وزن و مقدار هم استعمال مىشود معلوم ميگردد كه جلت همان كيسهء خرما است كه از راه تسميهء جزء بكل ، ظرف و مظروف هردو را هم جلت ميگويند . اين كيسه را كه از ساقهء برگ خرما ميبافتند بافتهء ناهنجار زمخت نخراشيده‌اى از كار در مىآيد كه در ميان اشياء بافته شده از اين نتراشيده‌تر و ناهنجارتر نميتوان پيدا كرد . پارچه‌هاى بافته درشت بدبافت را بجلت تشبيه ميكنند . تطور ادبى عاميانهء امروزه جلت را بدون ذكر ادات تشبيه مانند اسم به اشخاص ناهنجار بدجنس اطلاق مىكند و براى آنها علم منقول شده است .